گنجور

غزل شمارهٔ ۲۳۹۲

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

هر که دل زان پنجه مژگان برون می آورد

جوهر از شمشیر هم آسان برون می آورد

در ریاض حسن او هر کس به گل چیدن رود

همچو نرگس دیده حیران برون می آورد

پسته را از پوست امید ملاقات شکر

گرچه دل خون می کند، خندان برون می آورد

خواب پوچ این عزیزان قابل تعبیر نیست

یوسف ما را که از زندان برون می آورد؟

در طلب هر کس که چون غواص پا از سر کند

از دل دریا گهر آسان برون می آورد

بر ضعیفان جور کمتر کن که جوش انتقام

از تنور پیرزن طوفان برون می آورد

شاخ و برگ آرزوها می شود موی سفید

حرص در صدسالگی دندان برون می آورد

می کند هر کس به ابنای زمان با زندگی

تخم سخت از پنجه طفلان برون می آورد

عاشقان را درد و داغ عشق باغ دلگشاست

عشق از آتش سنبل و ریحان برون می آورد

هر که صائب گوشه ای از مردم عالم گرفت

کشتی از دریای بی پایان برون می آورد

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام