گنجور

غزل شمارهٔ ۲۳۴۲

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

جان مشتاقان زکوی دلستان چون بگذرد؟

کاروان شبنم از ریگ روان چون بگذرد؟

نقطه ها طوطی شوند و حرفها تنگ شکر

بر زبان خامه نام آن دهان چون بگذرد

خار در راه نسیم بی ادب نگذاشته است

غیرت بلبل زخون باغبان چون بگذرد؟

پر زند تا روز محشر در فضای لامکان

تیر آهم از ترنج آسمان چون بگذرد

چون صدف تبخاله ای هر گوشه لب وا کرده است

از لب من گریه آتش عنان چون بگذرد؟

بگسل از کج بحث تا از صد کشاکش وارهی

بر نشان یابد ظفر تیر از کمان چون بگذرد

همرهان رفتند اما داغشان از دل نرفت

آتشی بر جای ماند کاروان چون بگذرد

چشم را با سرمه پیوندی است از روز ازل

صائب از گلگشت سیر اصفهان چون بگذرد؟

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

ناشناس نوشته:

بیت ۵
غلط: گوشه
درست: گوش

کانال رسمی گنجور در تلگرام