گنجور

غزل شمارهٔ ۲۲۲۶

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

از غیرت رکابت از دیده خون روان است

اما چه می توان کرد پای تو در میان است!

پاس ادب فکنده است بر صدر جای ما را

هر چند سجده ما بیرون آستان است

در پله ترقی است مشرب چو عالی افتاد

از خاک زود خیزد تا کی که خوش عنان است

مهر لب خموشی است دستی که خالی افتاد

آن را که خرده ای هست چون غنچه صد زبان است

با قامت خم از عمر استادگی مجویید

پا در رکاب باشد تیری که در کمان است

از جویبار همت تخمی که آب گیرد

گر زیر خاک باشد بالای آسمان است

در گلشنی که گلها دامنکشان گذشتند

بلبل ز ساده لوحی در فکر آشیان است

سیلاب غافلان را از دیده می برد خواب

خواب مرا گرانی از عمر خوش عنان است

دنبال ماندگان را هر کس که دست گیرد

در منزل است هر چند دنبال کاروان است

از پای خفته ماست منزل بلند صائب

عمر ره است کوته تا کاروان روان است

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام