گنجور

غزل شمارهٔ ۲۱۹۰

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

در موج پریشانی من فاصله ای نیست

امروز به جمعیت ما سلسله ای نیست

فریاد که اسباب گرفتاری ما را

چون حلقه زنجیر ز هم فاصله ای نیست

بی دیده بینا چه گل از خار توان چید؟

رحم است به پایی که در او آبله ای نیست

موقوف به وقت است سماع دل عارف

هر روز در اجزای زمین زلزله ای نیست

از ظرف حریفان نتوان سر به در آورد

در بزم شرابی که تنک حوصله ای نیست

بوی گل و باد سحری بر سر راهند

گر می روی از خود، به ازین قافله ای نیست

صائب ز سر زلف سخن دست ندارد

هر چند به جز گوشه ابرو صله ای نیست

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام