گنجور

غزل شمارهٔ ۲۱۶۶

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

با طره او مشک ختا دود کبابی است

با چهره او صورت چین موج سرابی است

با شوخی آن چشم، رم چشم غزالان

در دیده صاحب نظران پرده خوابی است

چشم است سراپا که به رخسار تو نو شد

هر شاخ گلی را که به کف جام شرابی است

می نوش و برافروز که شاخ گل سیراب

هنگامه پر شور ترا سیخ کبابی است

در دلبری اندام تو کم نیست ز رخسار

هر بند قبای تو مرا بند نقابی است

روزی است که خط مشق پریشان کند آغاز

مکتوب مرا از تو گر امید جوابی است

از هر نگه ما و تو چون پرده برافتد

پوشیده و سربسته سؤالی و جوابی است

در دیده من جوهر بیرحمی شمشیر

از سوختگی سایه بید و لب آبی است

دستی که به احسان، فلک خشک گشاید

در دیده روشن گوهران موج سرابی است

پیداست که تا چند بود خانه نگهدار

صائب که درین بحر پرآشوب حبابی است

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام