گنجور

غزل شمارهٔ ۲۰۷۳

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

ما را زبان شکوه ز جور زمانه نیست

یاقوت وار آتش ما را زبانه نیست

با قد خم کسی که شود غافل از خدا

در خانه کمان، نظرش بر شانه نیست

افغان که ناله من برگشته بخت را

در گوش خوابناک تو ره چون فسانه نیست

حسن تو منتهی شده و صبر من تمام

تنگ است وقت ما و تو، جای بهانه نیست

گر جرم من ز ریگ روان است بیشتر

شکر خدا که رحمت حق را کرانه نیست

چون چشم وا کنم، که به وحشی غزال من

مد نگاه گرم، کم از تازیانه نیست

شرب مدام، زندگی جاودان بود

آب حیات، غیر شراب شبانه نیست

از موج، تازیانه گلگون می بس است

حاجت به ساز کردن چنگ و چغانه نیست

افسردگی زم و زمان را گرفته است

فرقی میان پیر و جوان زمانه نیست

قانع به خاکساریم از اوج اعتبار

صائب به صدر، چشم من از آستانه نیست

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام