گنجور

غزل شمارهٔ ۲۰۶۲

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

تا هست اثر ز عاشق شیدا تمام نیست

ناگشته موج محو به دریا تمام نیست

تا در سرست باد تعین حباب را

پیوسته است اگر چه به دریا تمام نیست

چون شبنم گداخته در نور آفتاب

هر کس نگشته محو تماشا تمام نیست

تا همچو سوزن است به دنبال چشم تو

آویختن به دامن عیسی تمام نیست

باشد به قدر سنگ نشان جستجوی نام

با کوه قاف عزلت عنقا تمام نیست

ناکرده پای سعی چو پرگار آهنین

گشتن به گرد نقطه سودا تمام نیست

گر از گذشتگی گذری می شوی تمام

ورنه گذشتن از سر دنیا تمام نیست

تا صفحه نانوشته بود فرد باطل است

بی خط سبز چهره زیبا تمام نیست

تا در پی سحاب بود چشمش از حباب

لاف کرم ز گوهر دریا تمام نیست

همت طلب ز گوشه نشینان که سلطنت

بی استعانت از در دلها تمام نیست

گردد به شاهدان معانی سخن تمام

لاف سخن به دعوی تنها تمام نیست

عرض کمال، شاهد نقص بصیرت است

اظهار نقص هر که کند ناتمام نیست

تا می کند تمیز ز هم نقد و قلب را

صائب عیار دیده بینا تمام نیست

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام