گنجور

غزل شمارهٔ ۱۹۵۹

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

آن کس که تاج را به فریدون گذاشته است

سودای عشق در سر مجنون گذاشته است

بهر خراب کردن روی زمین بس است

چشم تو گردشی که به گردون گذاشته است

شد سالها و آتش ازو می چکد هنوز

دستی که لاله بر دل مجنون گذاشته است

مجنون گذشت و از جگر لاله ها نرفت

داغی که یادگار به هامون گذاشته است

وصف دهان تنگ تو آفاق را گرفت

در نقطه ای که این همه مضمون گذاشته است

دارد ز بخت سبز دل خضر را کباب

خطی که لب بر آن لب میگون گذاشته است

در دل خیال چشم تو در خواب رفته است

آهو سری به دامن مجنون گذاشته است

صائب چو نیک در نگری هست حکمتی

پیر مغان که خم به فلاطون گذاشته است

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام