گنجور

غزل شمارهٔ ۱۹۰۹

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

ای دل تصور کمر یار نازک است

باریک شو که رشته این کار نازک است

دل شاخ شاخ گشت درین کار شانه را

پرداز زلف و کاکل دلدار نازک است

تا ماجرای شانه و زلفش کجا رسد

مضراب بی ملاحظه و تار نازک است

حرف میان او به میان اوفتاده است

ای دل به هوش باش که اسرار نازک است

بلبل به آشیانه طرازی فتاده است

غافل که آن نهال چه مقدار نازک است

چندین هزار شیشه دل را به سنگ زد

افسانه ای است این که دل یار نازک است

سربسته چون حباب نفس می کشید محیط

از بس مزاج آن در شهوار نازک است

چون قمریان به گردن شیران نهاد طوق

با آن که دام زلف تو بسیار نازک است

در هر نظر به رنگ دگر جلوه می کند

از بس که رنگ آن گل رخسار نازک است

صائب چرا به لب ننهد مهر خامشی؟

سنگین دلند مردم و گفتار نازک است

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام