گنجور

غزل شمارهٔ ۱۸۰۹

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

زمین چو ریگ روان است بر جناح سفر

در او فشردن پای ثبات ممکن نیست

به داغ عشق در اینجا اگر نسوخته ای

ز آفتاب قیامت نجات ممکن نیست

ز فکر تشنه لبان خضر آب سیر نخورد

وگرنه سیری از آب حیات ممکن نیست

ز شرم آن لب شیرین اگر نگردد آب

به چوب بستن دست نبات ممکن نیست

به زور، روی دل از دل نمی توان گرداند

به دوستان، عدم التفات ممکن نیست

چگونه قطره تواند محیط دریا شد؟

ز راه فکر رسیدن به ذات ممکن نیست

مگر وسیله شود خط عنبرین، ورنه

به مهر خال رساندن برات ممکن نیست

مکن تلاش رهایی ز زلف او صائب

که از کمند خدایی نجات ممکن نیست

خلاصی دل ما از جهات ممکن نیست

به زور نقش ز ششدر نجات ممکن نیست

بلاست عاشقی نوخطان چار ابرو

ز چار موجه دریا نجات ممکن نیست

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام