گنجور

غزل شمارهٔ ۱۶۸۵

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

ز سیم و زر نظر بی نیاز ما سیرست

غبار خاطر ارباب فقر اکسیرست

به غیر آه نداریم در جگر چیزی

متاع خانه ما چون کمان همین تیرست

به احتیاط قدم در طریق عشق گذار

که داغ لاله این دشت، دیده شیرست

مجو نشاط جوانی ز چرخ کم فرصت

که صبح تا نفسی راست می کند، پیرست

طریق صدق کی قطع می تواند کرد

که همچو صبح جهانتاب با دو شمشیرست

به درد خویش نسازیم، با دوا چه کنیم

کدام خواب پریشان بتر ز تعبیرست؟

شریک دولت خود را نمی توانم دید

به چشم غیرت من مرغ نامه بر، تیرست

مرا به بند چه حاجت، که داغهای جنون

چو داد دست به هم، حلقه های زنجیرست

مدار دست ز دامان جستجو صائب

که روی کعبه نهان زیر زلف شبگیرست

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام