گنجور

غزل شمارهٔ ۱۵۸۰

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

پاک شد دل چو به آن آینه سیما پیوست

سیل ناصاف نماند چو به دریا پیوست

می کشد سلسله موج به دریا آخر

وقت دل خوش که به آن زلف چلیپا پیوست

مادر از دامن فرزند نمی دارد دست

طعمه خاک شودهر که به دنیا پیوست

سیل چون پهن شود، خرج زمین می گردد

جای رحم است بر آن دل که به صد جا پیوست

هر که دارد نظر پاک، نماند به زمین

سوزن از دیده روشن به مسیحا پیوست

دورگردست ز افسردگی خویش همان

گر به ظاهر کف بی مغز به دریا پیوست

دست در دامن خورشید زند چون شبنم

هر که صائب به دل و دیده بینا پیوست

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام