گنجور

غزل شمارهٔ ۱۵۴۱

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

نه همین دل ز لب لعل تو پر شور شده است

که جگرگاه بدخشان ز تو ناسور شده است

شوخ چشمی که نظر بر دل من دوخته است

سینه سنگ ازو خانه زنبور شده است

خانه آینه در بر رخ یوسف بندد

بس که از نعمت دیدار تو معمور شده است

دایم از جوش جنون سینه من صد چاک است

سنگ مینای من این باده پر زور شده است

می کند خوش سخنی صافدلان را دشمن

دیده آینه بر طوطی ما شور شده است

نشود کشته عشق از سخن حق خاموش

دار از بیخبری منبر منصور شده است

ذره ای نیست که از مهر تو خالی باشد

در زمان تو فلک یک سر پر شور شده است

صائب آن بلبل آتش نفسم عالم را

که قفس از دم گرمم شجر طور شده است

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام