گنجور

غزل شمارهٔ ۱۵۲۳

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

هر طرف روی نهی باده جان ریخته است

این چه فیض است که در دیر مغان ریخته است

هر کجا فاخته ای هست درین سبز چمن

بال در جستن آن سرو روان ریخته است

سهل مشمار عدو را که مکرر در رزم

دهن تیغ من از آب روان ریخته است

نخل شمع است خزان دیده و از یکرنگی

بال پروانه چو اوراق خزان ریخته است

در بیابان طلب راهبری حاجت نیست

گوهر آبله چون ریگ روان ریخته است

غم خود خور تو که در کلبه ما بی برگان

برگ عیش است که چون برگ خزان ریخته است

نگرانم که چسان پای گذارم به زمین

بس که هر سو دل و چشم نگران ریخته است

هیچ جا نیست که در خاک نباشد تیغی

بس که بر روی زمین تیغ زبان ریخته است

چون به دامن نکشم پای، که در دامن خاک

هر جا پای نهی شیره جان ریخته است

تا تو شیرازه اش از طول امل می سازی

دفتر عمر چو اوراق خزان ریخته است

صفحه خاک سراسر شکرستان شده است

کلک صائب شکر از بس ز بیان ریخته است

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام