گنجور

غزل شمارهٔ ۱۵۱

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

می کشد خاطر به جا و منزل دیگر مرا

چرخ گویا ساخت از آب و گل دیگر مرا

عمر شد در گوشمالم صرف، گویا روزگار

می کند ساز از برای محفل دیگر مرا

گر چه در ظاهر چو مجنون رو به حی آورده ام

نیست غیر از پرده دل محمل دیگر مرا

سوخت تخم من ز برق عشق و دهقان هر نفس

می فشاند در زمین قابل دیگر مرا

چون گهر چندان که اندازم درین دریا نظر

نیست جز گرد یتیمی ساحل دیگر مرا

چشم من سیر از جهان و هر دم از بهر طمع

کاسه دریوزه سازد سایل دیگر مرا

هر کجا چون سایه رو آرم ز آباد و خراب

نیست جز افتادگی سر منزل دیگر مرا

گر چه دل خون شد ز درد عشق صائب کاشکی

در بساط سینه بودی صد دل دیگر مرا

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام