گنجور

غزل شمارهٔ ۱۴۷۶

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

هر چه جز گوهر عشق است درین بحر کف است

هر حیاتی که نه در عشق سرآید تلف است

نعل وارون نکند راست روان را گمراه

چه زیان دارد اگر پشت کمان بر هدف است؟

روی خورشید نباشد به نقابی محتاج

روشنی گوهر بی قیمت ما را صدف است

می رسد کلفت ایام به ارباب کمال

تا هلال است مه آسوده ز رنج کلف است

مصحف روی بتان را نبود نقطه سهو

کوکب خال به هر جا که بود در شرف است

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام