گنجور

غزل شمارهٔ ۱۴۴۲

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

میوه و تخم و گل عالم امکان پوچ است

سر به سر دانه این مزرع ویران پوچ است

هر سری کز می گلرنگ نباشد لبریز

چون کدو در نظر باده پرستان پوچ است

هر حبابی که هوای تو ندارد در مغز

سر برآرد اگر از چشمه حیوان پوچ است

تیر باران حوادث چه کند با عاشق؟

پیش شیران قوی پنجه نیستان پوچ است

هر که سجاده خود بر سر آب اندازد

همچو کف در نظر همت مردان پوچ است

دل خونین نشود با دهن خندان جمع

لاف خونین دلی از پسته خندان پوچ است

هر کجا خامه صائب در گفتار زند

یکقلم زمزمه مرغ خوش الحان پوچ است

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام