گنجور

غزل شمارهٔ ۱۴۳۵

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

لاله روشنگر چشم و دل سودایی ماست

دیدن سوختگان سرمه بینایی ماست

شد تهی دامن صحرای ملامت از سنگ

عشق بیرحم همان در پی رسوایی ماست

چشم دیوانه نگاهان ادب آموز شده است

این چه شرم است که با لیلی صحرایی ماست

خار در دیده ارباب هوس می شکند

ورنه خط جوهر آیینه بینایی ماست

کوهکن کیست که با ما طرف بحث شود؟

بیستون سنگ کم پله رسوایی ماست

نوبر شکوه نکرد از دل آزرده ما

دل بیرحم فلک داغ شکیبایی ماست

شوخ چشمی که کند زیر و زبر عالم را

نقش دیوار پریخانه تنهایی ماست

بوی گل را نتوان در گره شبنم بست

چشم خونبار، کباب دل هر جایی ماست

می گشاید رگ الماس به مژگان صائب

شوخ چشمی که نهان در دل شیدایی ماست

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام