گنجور

غزل شمارهٔ ۱۳۱۷

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

غیر حسرت رزق من زان حسن بی اندازه نیست

فتح باب من ازین میخانه جز خمیازه نیست

میکشان را روز باران می کند گردآوری

جز رگ ابر بهاران جمع را شیرازه نیست

باغ جنت در صفا هر چند باشد بی نظیر

پیش ارباب بصیرت همچو روی تازه نیست

نیست هر بیهوده نالی را خبر از سوز عشق

مطلب بلبل ز عشق گل به جز آوازه نیست

تیر تخشی هست هر کس را ازان ابرو کمان

قسمت ما چون کمان از دور جز خمیازه نیست

لاله در کوه بدخشان خون خود را می خورد

چهره گلرنگ او را احتیاج غازه نیست

مستمع را صائب از گفتار ما بهره است بیش

چون کمان ما را نصیب از صید جز خمیازه نیست

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام