گنجور

غزل شمارهٔ ۱۳۰۰

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

صبر بر زخم گرانسنگ ملامت سهل نیست

توتیا گشتن به زیر کوه طاقت سهل نیست

مور قانع یافت از دست سلیمان پایتخت

بر جگر دندان فشردن از قناعت سهل نیست

عشق عالمسوز را چون برق، آتش زیر پاست

ورنه زخم خار صحرای ملامت سهل نیست

خار این وادی شلاین تر ز خون ناحق است

از علایق، چیدن دامان رغبت سهل نیست

درد یعقوبی ندارد چشم خواب آلود ما

ورنه از کف دادن دامان فرصت سهل نیست

کم مدان تقصیر پیری را که در هنگام صبح

گر همه یک چشم باشد، خواب غفلت سهل نیست

من گرفتم سیل ناصاف مرا کردند صاف

خجلت ناصافی از دریای رحمت سهل نیست

بر تو از کوتاه بینی خون دل شد ناگوار

چشم اگر بر منعم افتد، هیچ نعمت سهل نیست

کوهکن از رشک خسرو جان شیرین را سپرد

عشق در هر دل که باشد، زخم غیرت سهل نیست

خوردن گندم برون انداخت آدم را ز خلد

تا بدانی پیش حق یک جو اطاعت سهل نیست

پرده منصور اگر صد چاک شد چون گل سزاست

دم زدن بی پرده از اسرار وحدت سهل نیست

کافر حربی است هر کس نیست راضی از قضا

صائب از قسمت چو نادان شکایت سهل نیست

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام