گنجور

غزل شمارهٔ ۱۲۹

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

دیدن لعل لبش خاموش می سازد مرا

تنگ ظرفم، رنگ می مدهوش می سازد مرا

مهره گهواره ام اشک است چون طفل یتیم

می خورد خون دایه تا خاموش می سازد مرا

شعله های شخ از صرصر شود بی باک تر

سیلی استاد، بازیگوش می سازد مرا

پرده شرم و حجاب من ز گل نازکترست

گرمی نظاره شبنم پوش می سازد مرا

می کنم در جرعه اول سبکبارش ز غم

چون سبو هر کس که بار دوش می سازد مرا

حسن مهتابی مرا می ریزد از هم چون کتان

از بهار افزون خزان مدهوش می سازد مرا

گر چنین خواهد ز روی درد بلبل ناله کرد

همچو شاخ گل سراپا گوش می سازد مرا

همچنان بر سرو سیمین تو می لرزد دلم

گر نسیم از برگ گل آغوش می سازد مرا

گر چه می داند نماند برق پنهان در سحاب

آسمان ساده دل خس پوش می سازد مرا

صائب از گفت و شنود خلق مغزم پوچ شد

گوش سنگین و لب خاموش می سازد مرا

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

محسن شفیعی نوشته:

بیت سوم
شعله های شوخ صحیح است
مطابق چاپ محمد قهرمان

کانال رسمی گنجور در تلگرام