گنجور

غزل شمارهٔ ۱۱۴۲

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

خضر را گر سبز آب زندگانی کرده است

عالمی را زنده دل آن یار جانی کرده است

از خس و خار تمنا جلوه آن گلعذار

سینه ها را پاک از آتش عنانی کرده است

در جواب غیر از دستش نمی افتد قلم

آن که یاد ما به پیغام زبانی کرده است

در کهنسالی ز نسیان شکوه کافر نعمتی است

تلخ، پیری را به من یاد جوانی کرده است

جز گرفتاری سخنسازی ندارد حاصلی

طوطیان را در قفس شیرین زبانی کرده است

صبح را پاس نفس دل زنده دارد جاودان

شمع، کوته عمر خود ز آتش زبانی کرده است

گریه تلخ است چون گل حاصلش از زندگی

عمر خود هر کس که صرف شادمانی کرده است

رفتنش بر ماندگان باشد سبک چون برگ کاه

در حیات آن کس که بر دلها گرانی کرده است

نیست ممکن صائب از خلوت قدم بیرون نهد

هر که تسخیر پریزاد معانی کرده است

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام