گنجور

غزل شمارهٔ ۷۰

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » گزیدهٔ غزلیات
 

طی شد زمان پیری و دل داغدار ماند

صیقل شکست و آینه‌ام در غبار ماند

چون ریشهٔ درخت که ماند به جای خویش

شد زندگی و طول امل برقرار ماند

خواهد گرفت دامن گل را به خون ما

این آشیانه‌ای که ز ما یادگار ماند

ناخن نزد کسی به دل سر به مهر ما

این غنچه ناشکفته برین شاخسار ماند

دست من از رعونت آزادگی چو سرو

با صد هزار عقدهٔ مشکل ز کار ماند

نتوان ز من به عشرت روی زمین گرفت

گردی که بر جبین من از کوی یار ماند

صائب ز اهل درد هم آواز من بس است

کوه غمی که بر دلم از روزگار ماند

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام