گنجور

غزل شمارهٔ ۴۷

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » گزیدهٔ غزلیات
 

تابه فکر خود فتادم، روزگار از دست رفت

تا شدم از کار واقف، وقت کار از دست رفت

تا کمر بستم، غبار از کاروان بر جا نبود

از کمین تا سر برآوردم، شکار از دست رفت

داغ‌های ناامیدی یادگار از خود گذاشت

خردهٔ عمرم که چون نقد شرار از دست رفت

تا نفس را راست کردم، ریخت اوراق حواس

دست تا بر دست سودم، نوبهار از دست رفت

پی به عیب خود نبردم تا بصیرت داشتم

خویش را نشناختم، آیینه‌دار از دست رفت

عشق را گفتم به دست آرم عنان اختیار

تا عنان آمد به دستم، اختیار از دست رفت

عمر باقی مانده را صائب به غفلت مگذران

تا به کی گویی که روز و روزگار از دست رفت؟

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۴ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

حسین جلالی نوشته:

با تشکر از کار ارزشمندتان، مصراع دوم بیت چهارم غلط املایی دارد. باید باشد: دست تا بر دست سودم…

پاسخ: کلمه «ابر» در مصرع مورد اشاره به «بر» تغییر یافت. ممنون.

masoomeh نوشته:

poojklm

نعمتی نوشته:

با سلام
این شعر از نظر محتوایی بسیار شبیه یکی از غزل های جناب سعدی است. به خصوص بیت ششم که شبیه این بیت است:
مرکب سودا جهانیدن چه سود چون زمام اختیار از دست رفت

محمد حضرتی نوشته:

این غزل دو بیت دیگر هم دارد

مابین ابیات ۱ و ۳
قوت سرپنجه ی مشکل گشای فکر من
در ورق گردانی لیل و نهار از دست رفت

مابین ابیات ۵و ۶

حاصل عمر پریشان روزگارم چون صدف
تا نهادم پا ز دریا برکنار ، از دست رفت

کانال رسمی گنجور در تلگرام