گنجور

غزل شمارهٔ ۱۳۹

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » گزیدهٔ غزلیات
 

چندان که چو خورشید به آفاق دویدیم

ما پیر به روشندلی صبح ندیدیم

یک بار نجست از دل ما ناوک آهی

از بار گنه همچو کمان گر چه خمیدیم

چون شمع درین انجمن از راستی خویش

غیر از سر انگشت ندامت نگزیدیم

افسوس که با دیدهٔ بیدار چو سوزن

خار از قدم آبله پایی نکشیدیم

از آب روان ماند به جا سبزه و گلها

ما حاصل ازین عمر سبکسیر ندیدیم

بیرون ننهادیم ز سر منزل خود پای

چندان که درین دایره چون چشم بریدیم

هر چند چو گل گوش فکندیم درین باغ

حرفی که برد راه به جایی، نشنیدیم

صائب به مقامی نرسیدیم ز پستی

از خاک چو نی گر چه کمربسته دمیدیم

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام