گنجور

غزل شمارهٔ ۱۲۶

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » گزیدهٔ غزلیات
 

ما گر چه در بلندی فطرت یگانه‌ایم

صد پله خاکسارتر از آستانه‌ایم

درگلشنی که خرمن گل می‌رود به باد

در فکر جمع خار و خس آشیانه‌ایم

از ما مپرس حاصل مرگ و حیات را

در زندگی، به خواب و به مردن، فسانه‌ایم

چون صبح، زیر خیمهٔ دلگیر آسمان

در آرزوی یک نفس بی‌غمانه‌ایم

چون زلف، هر که را که فتد کار در گره

با دست خشک، عقده گشا همچو شانه‌ایم

آنجاست ادمی که دلش سیر می‌کند

ما در میان خلق همان بر کرانه‌ایم

ما را زبان شکوه ز بیداد یار نیست

هر چند آتشیم، ولی بی‌زبانه‌ایم

گر تو گل همیشه بهاری زمانه را

ما بلبل همیشه بهار زمانه‌ایم

صائب گرفته‌ایم کناری ز مردمان

آسوده از کشاکش اهل زمانه‌ایم

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

م . خردمند نوشته:

با عرض سلام و ادب خدمت شما عزیزان :
در مصرع دوم از بیت سوم ، چنین به نظر میرسد که اگر کاما ( ، ) را بعد از حرف ( و ) قرار دهیم ، معنی و مفهوم بیت بیشتر نمایان خواهد شد .
در مصرع اول ، شاعر از حاصل مرگ و حیات میپرسد و در مصرع دوم خود به آن پاسخ میدهد :
حاصل حیات : در زندگی به خواب
حاصل مرگ : به مردن فسانه ایم
پس اگر با این دید به بیت مزبور نگاه کنیم ، این چنین خواهد بود :
از ما مپرس حاصل مرگ و حیات —- در زندگی به خواب و ، به مردن فسانه ایم .
متشکرم .

کانال رسمی گنجور در تلگرام