گنجور

غزل شمارهٔ ۱۱۰

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » گزیدهٔ غزلیات
 

با تجرد چون مسیح آزار سوزن می‌کشم

می‌کشد سر از گریبان ز آنچه دامن می‌کشم

کوه آهن پیش ازین بر من سبک چون سایه بود

این زمان از سایهٔ خود کوه آهن می‌کشم

دانه در زیرزمین ایمن ز تیغ برق نیست

در خطرگاهی که من چون خوشه گردن می‌کشم

هر که را آیینه بی‌زنگ است، می‌داند که من

از دل روشن چه زین فیروزه گلشن می‌کشم

در تلافی سینه پیش برق می‌سازم سپر

دانه‌ای چون مور اگر گاهی ز خرمن می‌کشم

جذبهٔ دیوانه‌ای صائب به من داده است عشق

سنگ را بیرون ز آغوش فلاخن می‌کشم

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

ناشناس نوشته:

۱- بیت اول تلمیحی است به داستان عیسی که در آسمان چهارم یعنی فلک خورشید به علت داشتن سوزنی در جیبش متوقف ماند و از سیر در آسمانهای فراتر باز ماند . در این بیت صائب خود را تشبیه به مسیح نموده که با نهایت تجرد یعنی قطع علایق دنیوی نمودن به علت اندک خرده ای که خود نیز از آن آگاه نیست از سیری باز مانده و در مصرع دوم در دو کنایه مفهوم بیت را کامل می کند که هر آنچه از آن دامن فراهم می آورم یعنی دامن خود را از تعلقات جمع می کنم و دور می نمایم همان از گریبانم به در می آید چون سوزنی که در جیب عیسی مأوی یافت .

کانال رسمی گنجور در تلگرام