گنجور

حکایت

 
اوحدی
اوحدی » منطق‌العشاق
 

جوانی خار کن بر خار می‌خفت

کسی گل بر سرش کرد، آن جوان گفت

مرا تا خار دامن گیر گشتست

گل اندر خاطرم کمتر گذشتست

ز خاری هر که او پیوند بیند

همان بهتر که: گل دیگر نچیند

به تنهایی مرا خاری تمامست

وصال گل به انبازی حرامست

درین بستان گل رنگین چه جویی؟

که دارد حسن او داغ دو رویی

اگر خاری کند وقت ترا خوش

بر افشان دامن گل را به آتش

ز گل رویان تر دامن چه جویی؟

که بر هرکس بخندد از دو رویی

بتان بی‌وفا خود را پرستند

دلیران این چنین بتها شکستند

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام