گنجور

حکایت

 
اوحدی
اوحدی » منطق‌العشاق
 

شبی پروانه‌ای با شمع شد جفت

چو آتش در فتادش خویش را گفت

که: پیش از تجربت چون دوست گیری

بنه گردن، که پیش دوست میری

سخن در دوستداری آزمودست

کزیشان نیز ما را رنج بودست

دل من زان کسی یاری پذیرد

که چون در پای افتم دست گیرد

درین منزل نبینی دوستداری

که گر کاری فتد آید به کاری

چنین‌ها دوستی را خود نشاید

که اندر دوستی یک هفته پاید

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامه‌ی دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعیلن مفاعلین فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

نویسه‌خوان آراکس