گنجور

در صفت خانقاه و مدرسه

 
اوحدی
اوحدی » جام جم
 

ای در علم و خانهٔ دستور

چشم بد باد از آستان تو دور

رفته بر خط استوار عرشت

همدم خطهٔ بقا فرشت

کوه پیش درت کمر بسته

زیر بارت زمین جگر خسته

برده ابداعیان کن فیکون

چارحدت ز شش جهة بیرون

در حصار تو گنبد گردان

کو توال تو همت مردان

شد سعادت طلایه بر تبریز

تا فگندی تو سایه بر تبریز

از پی ضبط سفره و خوانت

تا مهیا شود سبک نانت

آسمان گشت و کوکبی انبوه

آسیابان بر آب بلیان کوه

مال تبریز خرج خوان تو نیست

بال سرخاب را توان تو نیست

هر که رخ در رخ سپاس نهد

در جهان اینچنین اساس نهد

 

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

جستجو در لغتنامهٔ دهخدا: از این پس به کمک واژه‌یاب نقطه کام