گنجور

غزل شمارهٔ ۸۷۷

 
اوحدی
اوحدی » دیوان اشعار » غزلیات
 

هرگزت عادت نبود این بی‌وفایی

غیر ازین نوبت که در پیوند مایی

من هم اول روز دانستم که بر من

زود پیوندی، ولی دیری نپایی

میکنم یادت بهر جایی که هستم

گر چه خود هرگز نمیگویی: کجایی؟

رخ نمودن را نشانی نیست پیدا

نقد می‌بینم که رنجی می‌نمایی

گر نپرسی حال من عیبی نباشد

کین شکستن خود نیرزد مومیایی

چشم ما را روشنی از تست و بی‌تو

هرگزش ممکن نباشد روشنایی

اوحدی بیگانه بود از آستانت

ورنه با هر کس که دیدم آشنایی

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام