گنجور

غزل شمارهٔ ۷۰۳

 
اوحدی
اوحدی » دیوان اشعار » غزلیات
 

ساقیا، خیز و یک دو جام بده

می گلرنگ لاله فام بده

دهن همچو قند را بگشای

بی‌دلان به بوسه کام بده

دلم از شربت حلال گرفت

ساغری بادهٔ حرام بده

تو غلام که‌ای؟ نمی‌دانم

قدحی، ای منت غلام، بده

به سلامت چو میروی، ای باد

آن پری را ز من سلام بده

گو که: از نام ما نداری ننگ

ساعتی ترک ننگ و نام بده

همه داری تو هر چه می‌باید

من چه گویم ترا: کدام بده؟

سخن لعل آبدار بگوی

خبر قد خوش خرام بده

تا که دیگ وصال پخته شود

اوحدی را شراب خام بده

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام