گنجور

غزل شمارهٔ ۳۶۸

 
اوحدی
اوحدی » دیوان اشعار » غزلیات
 

مرا کجا سر زلفت به زیر چنگ آید؟

که خاک پای ترا از سپهر ننگ آید

بکن ز جور و جفا هر چه ممکنست امروز

که هر چه صورت زیبا کند بینگ آید

به زور بازوی مردی برون نشاید برد

بر آستان تو دستی که زیر سنگ آید

اگر چه شد ز روانی چو آب گفتهٔ ما

ز وصف قد تو چون بگذریم تنگ آید

چو میل سوی تو کردم به دوستی، دل گفت:

مکن، که جامهٔ این کار بر تو ننگ آید

ز رنگ ناخنت، ای ماه چهره،می‌نالم

به ناله‌ای، که چنان نالها ز چنگ آید

به صبغ مهر تو چون اوحدی دگر باره

در افکنیم شبی خرقه تا چه رنگ آید؟

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام