گنجور

غزل شمارهٔ ۸۵

 
عبید زاکانی
عبید زاکانی » دیوان اشعار » غزلیات
 

از حد گذشت درد و به درمان نمیرسیم

بر لب رسید جان و به جانان نمیرسیم

گر رهروان به کعبهٔ مقصود میرسند

ما جز به خارهای مغیلان نمیرسیم

آنانکه راه عشق سپردند پیش از این

شبگیر کرده‌اند به ایشان نمیرسیم

ایشان مقیم در حرم وصل مانده‌اند

ما سعی میکنیم و به دربان نمیرسیم

بوئی ز عود می‌شنود جان ما ولی

در کنه کار مجمره گردان نمیرسیم

چون صبح در صفا نفس صدق میزنیم

لیکن به آفتاب درخشان نمیرسیم

در مسکنت چو پیرو سلمان نمیشویم

در سلطنت به جاه سلیمان نمیرسیم

همچون عبید واله و حیران بمانده‌ایم

در سر کارخانهٔ یزدان نمیرسیم

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام