گنجور

غزل شمارهٔ ۹۹۲

 
مولوی
مولوی » دیوان شمس » غزلیات
 

خسروانی که فتنه‌ای چینید

فتنه برخاست هیچ ننشینید

هم شما هم شما که زیبایید

هم شما هم شما که شیرینید

همچو عنبر حمایلیم همه

بر بر سیمتان که مشکینید

لذتی هست با شما گفتن

هم شما داد جان مسکینید

نشوم شاد اگر گمان دارم

که گهی شاد و گاه غمگینید

بل که بر اسب ذوق و شیرینی

تا ابد خوش نشسته در زینید

شاهدان فانی و شما جمله

با لب لعل و جان سنگینید

در صفای می شهان دیدیم

که شما چون کدوی رنگینید

در بهشتی که هر زمان بکریست

مرد آیید اگر نه عنینید

تبریزی شوید اگر در عشق

بنده شمس ملت و دینید

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون) | شعرهای مشابه | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام