گنجور

غزل شمارهٔ ۷۵۴

 
مولوی
مولوی » دیوان شمس » غزلیات
 

می‌خرامد آفتاب خوبرویان ره کنید

روی‌ها را از جمال خوب او چون مه کنید

مردگان کهنه را رویش دو صد جان می‌دهد

عاشقان رفته را از روی او آگه کنید

از کف آن هر دو ساقی چشم او و لعل او

هر زمانی می خورید و هر زمانی خه کنید

جانب صحرای رویش طرفه چاهی گفته‌اند

قصد آن صحرا کنید و نیت آن چه کنید

نک نشان روشنی در خیمه‌ها تابان شدست

گوش اسبان را به سوی خیمه و خرگه کنید

آستان خرگهش شد کهربای عاشقان

عاشقان لاغر تن خود را چو برگ که کنید

در خمار چشم مستش چشم‌ها روشن کنید

وز برای چشم بد را ناله و آوه کنید

شاه جان‌ها شمس تبریزیست و این دم آن اوست

رخ بدو آرید و خود را جمله مات شه کنید

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف) | شعرهای مشابه | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام