گنجور

غزل شمارهٔ ۶۱۸

 
مولوی
مولوی » دیوان شمس » غزلیات
 

چون جغد بود اصلش کی صورت باز آید

چون سیر خورد مردم کی بوی پیاز آید

چون افتد شیر نر از حمله حیز و غر

وز زخمه کون خر کی بانگ نماز آید

پای تو شده کوچک از تنگی پاپوچک

پا برکش ای کوچک تا پهن و دراز آید

بگشای به امیدی تو دیده جاویدی

تا تابش خورشیدش از عرش فرازآید

چنگا تو سری برکن در حلقه سر اندر کن

تو خویش تهیتر کن تا چنگ به ساز آید

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعیلن مفعول مفاعیلن (هزج مثمن اخرب) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

هنگامه حیدری نوشته:

حضرت مولانا در این ابیات می فرمایند: از کوزه همان برون تراود که در اوست.
کسی که اصلش جغد است نمی تواند صورت پرنده باز به خود گیرد . کسی که سیر خورده باشد از دهانش بوی پیاز نخواهد آمد.
اگر پای تو کوچک شده به خاطر پاپوش تنگت بوده است پایت را از آن پاپوش درآور تا ببینی پایت تا کجاها تو را خواهد برد.

حیز: نامرد
غر: زن فاحشه

در بیت آخر می فرماید:
چنگا تو سری برکن، در حلقه سر اندر کن
تو خویش تهی تر کن، تا جنگ به ساز آید
مصراع دوم این بیت اشاره دارد به این حدیث که :
مثل المومن کمثل المزمار لا یحسن صوته الا بخلاء بطنه:
مثل مومن مثل سازی است که زیبایی صدایش جز با تهی شدن بطن و درونش به گوش نخواهد رسید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام