گنجور

غزل شمارهٔ ۶۰۹

 
مولوی
مولوی » دیوان شمس » غزلیات
 

در خانه غم بودن از همت دون باشد

و اندر دل دون همت اسرار تو چون باشد

بر هر چه همی‌لرزی می‌دان که همان ارزی

زین روی دل عاشق از عرش فزون باشد

آن را که شفا دانی درد تو از آن باشد

وان را که وفا خوانی آن مکر و فسون باشد

آن جای که عشق آمد جان را چه محل باشد

هر عقل کجا پرد آن جا که جنون باشد

سیمرغ دل عاشق در دام کجا گنجد

پرواز چنین مرغی از کون برون باشد

بر گرد خسان گردد چون چرخ دل تاری

آن دل که چنین گردد او را چه سکون باشد

جام می موسی کش شمس الحق تبریزی

تا آب شود پیشت هر نیل که خون باشد

 

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعیلن مفعول مفاعیلن (هزج مثمن اخرب) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۴ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

روفیا نوشته:

در خانه غم بودن از همت دون باشد

نادر نوشته:

خوشا بلبل به خون از خنجر خار
کلید گنج بی پایان غم یار …

نادر نوشته:

سبز است سروِ ما، خوشا که دی ماه است
مِی خور که شب دراز و عمر کوتاه است

آفاق اسیر تار زلف آن مه رو
بدری مدام، لیک در کفِ چاه است

غمگین مباش و شادمانه زی چون گل
از غم رها بُوَد دلی که آگاه است

رو سوی عشق کرد، آنکه عاقل شد
راح ار طلب کنی، همیشه در راه است

نادر فدای چشم آهوی آن بت
کو بر چهارده نشان، جهان شاه است

مریم نوشته:

وندر دل درون همت اسرار تو چون باشد

کانال رسمی گنجور در تلگرام