گنجور

غزل شمارهٔ ۳۰۹۴

 
مولوی
مولوی » دیوان شمس » غزلیات
 

بگو به جان مسافر ز رنج‌ها چونی

ز رنج‌های جهان و ز رنج ما چونی

تو همچو عیسی و اندیشه‌ها جهودانند

ز مکر و فعل جهودان بگو مرا چونی

ز دشمنان و ز بیگانگان زیانت نیست

که از دو چشم تو دورند ز آشنا چونی

ایا کسی که خوشی با وفا و صحبت خلق

بپرسمت ز وفاهای بی‌وفا چونی

تو همچو مرغ ز باز اجل گریزانی

ز ترس و جهد بریدن در این هوا چونی

اجل حیات توست ار چه صورتش مرگست

اگر نه غافلی از وی گریزپا چونی

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام