گنجور

غزل شمارهٔ ۲۹۵۴

 
مولوی
مولوی » دیوان شمس » غزلیات
 

گر روشنی تو یارا یا خود سیه ضمیری

در هر دو حال خود را از یار وانگیری

پا واگرفتن تو هر دو ز حال کفر است

صد کفر بیش باشد در عاشقان نفیری

پاکت شود پلیدی چون از صنم بریدی

گردد پلید پاکی چون غرقه در غدیری

دنبال شیر گیری کی بی‌کباب مانی

کی بی‌نوا نشینی چون صاحب امیری

بگذار سر بد را پنهان مکن تو خود را

در زیرکی چو مویی پیدا میان شیری

خوردی تو زهر و گفتی حق را از این چه نقصان

حق بی‌نیاز باشد وز زهر تو بمیری

زیر درخت خرما انداز همچو مریم

گر کاهلی به غایت ور نیز سست پیری

از سایه‌های خرما شیرین شوی چو خرما

وز پختگی خرما تو پختگی پذیری

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

محمد نوشته:

از اینجا معلوم میشه مولوی شیعه بوده ؛ چون وقتی میگه “گردد پلید پاکی چون غرقه در غدیری” اشاره به یک حدیث شیعی است که میگوید وقتی وارد غدیر شوی تمام پلیدی ها از تو دور میشود !
همچنین در بیت بعدی اشاره به صاحب امیر بودن میکند که با غدیر هم قافیه است.در صورتی که تفسیر اهل سنت از واژه مولا در سخن پیامبر در روز غدیر به معنای دوست است و اهل تشیع تفسیر امیر میکنند.

کانال رسمی گنجور در تلگرام