گنجور

غزل شمارهٔ ۲۷۳۷

 
مولوی
مولوی » دیوان شمس » غزلیات
 

مجلس چو چراغ و تو چو آبی

وز آب چراغ را خرابی

خورشید بتافته‌ست بر جمع

رو تو ز میان که چون سحابی

بر خوان منشین که نیک خامی

کو بوی کباب اگر کبابی

در پیش شدی که حاجبم من

والله که نه حاجبی حجابی

چون حاجب باب را نشان‌هاست

دانند تو را که از چه بابی

گشتی تو سوار اسب چوبین

از جهل به حمله می‌شتابی

یا عشق گزین که هر سه نقد است

یا زهد چو طالب ثوابی

با بیداران نشین و برخیز

کاین قافله رفت تو به خوابی

از شمس الدین رسی به منزل

و اندر تبریز راه یابی

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام