گنجور

غزل شمارهٔ ۲۷۲۴

 
مولوی
مولوی » دیوان شمس » غزلیات
 

روز ار دو هزار بار می‌آیی

هر بار چو جان به کار می‌آیی

از بهر حیات و زنده کردن تو

در عالم چون بهار می‌آیی

عشاق همه شدند حلوایی

چون شکر قندوار می‌آیی

می درده و اختیار ما بستان

کز مجلس اختیار می‌آیی

از خلق جهان کناره می‌گیرد

آن را که تو در کنار می‌آیی

خاموش به حضرت تو اولیتر

کز حضرت کردگار می‌آیی

دیدیم تو را ز دست ما رفتیم

کز عالم پایدار می‌آیی

ای مرغ ز طاق عرش می‌پری

وی شیر ز مرغزار می‌آیی

ای بحر محیط سخت می‌جوشی

وی موج چه بی‌قرار می‌آیی

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعلن مفاعیلن (هزج مسدس اخرب مقبوض) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام