گنجور

غزل شمارهٔ ۲۵۸۸

 
مولوی
مولوی » دیوان شمس » غزلیات
 

ای یار غلط کردی با یار دگر رفتی

از کار خود افتادی در کار دگر رفتی

صد بار ببخشودم بر تو به تو بنمودم

ای خویش پسندیده هین بار دگر رفتی

صد بار فسون کردم خار از تو برون کردم

گلزار ندانستی در خار دگر رفتی

گفتم که تویی ماهی با مار چه همراهی

ای حال غلط کرده با مار دگر رفتی

مانند مکوک کژ اندر کف جولاهه

صد تار بریدی تو در تار دگر رفتی

گفتی که تو را یارا در غار نمی‌بینم

آن یار در آن غار است تو غار دگر رفتی

چون کم نشود سنگت چون بد نشود رنگت

بازار مرا دیده بازار دگر رفتی

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعیلن مفعول مفاعیلن (هزج مثمن اخرب) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

علیرضا عصار » تک آهنگ های علیرضا عصار » ای یار غلط کردی

برای معرفی آهنگهای دیگری که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۴۸ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

آرش نوشته:

چقدر زیبا این عبارت “مکوک کژ” ایرانی بودن مولوی عالم بین رو شرح میده

farid نوشته:

اشاره داره به یار و همراه حضرت محمد خلیفه اول مسلمانان حضرت ابوبکر صدیق (رض) که در غار ثور پایش را در مقابل حفره ای که دهانه لانه مار بود گذاشت و مار چند بار پای وی را نیش زد و پیامبر با آب دهانش و لطف و رحمت پروردگار زخم و نیش را ترمیم کردند.

سمکو حسینی نوشته:

این شعر پیغامی است از سوی خداوند به انسان لغزشکار که در مابین تار و پود بسیار استادانه به هم تنیده شده از ماجرای توقف در غار و گزیده شدن پای همراه پیامبر یعنی حضرت ابوبکر(رض) استفاده گردیده. (تلمیح)

کی وان نوشته:

فقط می شود گفت حضرت مولانا در این شاهکار آمچه را که در باب خودخواهی و کج اندیشی انسان می توان گفت،گفته..

طاهر نوشته:

در جواب ارش بنویسم مولانا در محوده جغرافیایی به دنیا امده که اسمش افغانستانه.که در زمان حمله مغول از ایران فقد رد شد وبه ترکه رفت به همراه بدرش وما افغانها ۳۵ ساله در ایرانیم هنوز همون افغانیم

محسن نوشته:

در جواب این دوست افغانی باید بگم که افغانستان در زمان تولد مولانا قسمتی از ایران بوده. و این که میفرمایید فقط از ایران رد شده… مولانا با هواپیما(همون که شما بهش میگین طیاره) که از ایران رد نشده, مدت زمان زیادی در راه بوده و بعد به دعوت سلطان قونیه از پدر مولانا به قونیه سفر میکنه…

صمد ازوایقان نوشته:

در تواریخ وتقسیمات فرهنگی مقبول در کل دنیا ، از سه تقسیم بندی بین ایرانی بزرگ وایران کنونی وایرانی فرهنگی، افغانسان جزء لاینفکی از ایران فرهنگی محسوب میشود وشریک در فرهنگ وتمدن فارسی زبانان است.مولانا جلاالدین بلخی متولد افغانستان کنونیست اما فرهنگ فارسی ودر اواخر فرهنگ ترکی را توام داشته. واگر شما سی سال است در ایرانی ایرانی هم نباشی فارس هستی چه قبول کنند و چه نکنند

رضا نوشته:

ابوبکر غلط کرده با باباش ک صدیقه

شمس الحق نوشته:

ذوست عزیز ابوبکر صدیق لقبیست که حضرت محمد رسول الله که سلام خدا بر او باد به ایشان داده اند ، بهتر است توبه کنید دوست من !

مازیار نوشته:

مولانا در خاک پاک بلخ زاده شد، پخته شد، و ب فارسى گفت، تا ما فارسها از آدمى ب انسانیت برسیم.( هر چند بسیارى از آنها ناسپاسند) او از افتخارات عالم بشریت است،. بگذار که ” مه فشاند نور و سگ عوعو کند. هر کسى بر طینت خود مى تند”.

دولغت زیباى مکوک ( وسیله بافندگى) و جولاهه ( عنکبوت ، بافنده)، فارسى است که باید بیشتر ب کار گیریم.

فربد نوشته:

سلام. ۱) عرفان چیه؟ عرفان یعنی طریق وصول به حق و حقیقت. ۲) حق، نه نژاد داره، نه ملیت، نه زبان خاص و… ۲) مولوی عارف بوده؟ با توجه به اشعار و آثار، و همینطور زندگی نامه مولوی، مولوی عارف بوده. عارف برای وصول به حق، از “خود”، “من” و “منیت” فارغ میشه؛ از هر نام و نشان و … میگذره! در عرفان نه نزاد مطرحه، نه ملیت، و… حقیقت یکی و یگانه ست، و کسی میتونه به حق واصل بشه، که فقط “یکی” ببینه… ۳) در عرفان همه انسانها، ریشه، روح و جان واحد دارن؛ رنگ و نژاد و…اعتباری هستن، و عامل تمایز یا برتری اونها بر هم نیست!

منبسط بودیم و یک جوهر همه
بی سر و بی پا بُدیم آن سر همه

یک گهر بودیم همچون آفتاب
بی‌گِره بودیم و صافی همچو آب

چون به صورت آمد آن نورِ سَرَه
شد عدد چون سایه‌های کُنگره

کُنگره ویران کنید از مَنجَنیق
تا رود فرق از میانِ این فریق

فربد نوشته:

مولوی نه ایرانیه، نه ترک، و نه… مولوی یه عارفه، یه انسانه! یه عارف متعلق به کل بشریته. پیامش برای کل انسان هاست!

چون که بی رنگی اسیر رنگ شد

موسئی با موسئی در جنگ شد

رنگ را چون از میان برداشتی

موسی و فرعون دارند آشتی

فربد نوشته:

سلام. ۱) عرفان چیه؟ عرفان یعنی طریق وصول به حق و حقیقت. ۲) حق، نه نژاد داره، نه ملیت، نه زبان خاص و… ۲) مولوی عارف بوده؟ با توجه به اشعار و آثار، و همینطور زندگی نامه مولوی، مولوی عارف بوده. عارف برای وصول به حق، از “خود”، “من” و “منیت” فارغ میشه؛ از هر نام و نشان و … میگذره! در عرفان نه نزاد مطرحه، نه ملیت، و… حقیقت یکی و یگانه ست، و کسی میتونه به حق واصل بشه، که فقط “یکی” ببینه… ۳) در عرفان همه انسانها، ریشه، روح و جان واحد دارن؛ رنگ و نژاد و…اعتباری هستن، و عامل تمایز یا برتری اونها بر هم نیست! ۴) مولوی نه ایرانیه، نه ترک، و نه… مولوی یه عارفه، یه انسانه! یه عارف متعلق به کل بشریته. پیامش برای کل انسان هاست!

منبسط بودیم و یک جوهر همه
بی سر و بی پا بُدیم آن سر همه

یک گهر بودیم همچون آفتاب
بی‌گِره بودیم و صافی همچو آب

چون به صورت آمد آن نورِ سَرَه
شد عدد چون سایه‌های کُنگره

کُنگره ویران کنید از مَنجَنیق
تا رود فرق از میانِ این فریق

چون که بی رنگی اسیر رنگ شد

موسئی با موسئی در جنگ شد

رنگ را چون از میان برداشتی

موسی و فرعون دارند آشتی

فرشته نوشته:

سلام
دوستان امروز گذرم به اینجا افتاد
عزیزان از اصل غافل شده ایم
شعر را دریابیم
چرا حاشیه ؟چرا عمر گذرانی؟
معنی و اسرار را با کمک هم بیابیم
اینکه این انسان بزرگ به کجا تعلق دارند چه چیز به ما اضافه میکند.
مولانا-مولاناست با همه وجود او را دریابیم
از حس تملک دوری کنیم که بیراهه است

کیوان نوشته:

این شعر به کسی اشاره نداره بلکه کسیرو مورد خطاب قرار میده
ای یار (یار حضرت رسول )غلط کردی با یار دگر رفتی
از کار خود افتادی(صدیق ) در کار دگر رفتی (خلافت )
صد بار ببخشودم بر تو به تو بنمودم
ای خویش پسندیده هین بار دگر رفتی
صد بار فسون (معجزه )کردم خار (طعنه به نیش مار ) از تو برون کردم
گلزار ندانستی در خار دگر رفتی
گفتم که تویی ماهی با مار چه همراهی
ای حال غلط کرده با مار دگر رفتی
مانند مکوک کژ اندر کف جولاهه
صد تار بریدی تو در تار دگر رفتی
گفتی که تو را یارا در غار نمی‌بینم
آن یار در آن غار است تو غار دگر رفتی
چون کم نشود سنگت چون بد نشود رنگت
بازار مرا دیده بازار دگر رفتی

هانی نوشته:

http://www.valiasr-aj.com/fa/page.php?id=633&bank=question&startrec=3
برای آقای شمس الحق

س ، م نوشته:

هانی جان
این تعصبات به جایی نمی رسد
گیریم که صدیق لقب علی باشد یا ابوبکر
عمر امیرالمؤمنین باشد یا علی ، که چی
مطرح کردن چنین بحث ها مارا به کجا می برد؟
آیا همه باهم دوست باشیم بهتر نیست
یک تاریخ توی سر هم زدیم بس نبود؟
فکر نان کن که ،،،،،،،

روفیا نوشته:

یا ابرفرض
هانی جان
آیا شما راستی راستی این مطالب را میخوانی؟!!!!!!!!!!

هانی نوشته:

دو دوستی که نظر نوشته اید. س جان و روفیا جان
سپاسگزارم از نظرات شما دو دوست عزیز
اما به نظر شما دانستن، ارزش هست یا نه؟
و اگر ارزش است مطلق دانستن ارزش است یا برخی دانستی ها؟
و اگر برخی دانستنی ها، کدام دانستنی ارزش است؟
آیا می دانید صدیق و امیرالمومنین و فاروق یعنی چه؟
چیزی از حق و باطل شنیده اید؟ یا طرفدار نسبیت گرایی هستید؟
اگر مبحث امیرالمومنین و فاروق و صدیق مقدمه برای چیزی باشد که انسان به سمت تشخیص حق و باطل برود و این مسئله از دانستنی های ارزش مند باشد، آیا باز هم نظر بالایتان را تکرار می کنید دوستان عزیز؟
با ارادت
موفق باشید

هانی نوشته:

تر دامن عزیز
ممنونم از نظر شما. اما منظورتان از دختر کیست؟
روفیا دختر است یا س م؟
اگر هم دختر باشند نباید به آنها بگوییم انشا نویس. البته از اینکه جناب روفیا نوشت یا ابر فرض(و این را بعضی آدم های شاید بی ادب برای حضرت ابوالفضل به کار می برند) دل من شکست. ولی به او نگفتم. البته فکر کنم آدم مودبی است و انشا نویس هم نیست و شاید حواسش نبوده که آن را نوشته.
س م هم بالاخره چیزی پرسید. من و تو که عاشق امامان هستیم و می دانیم بهترین دانستنی ها دانستنی های مربوط به خدا و دوستان خدا-که بهترینشان پیغمبر مهربانی و رحمت حضرت محمد و امامان معصوم هستند- است باید چنانکه امامان فرموده اند مایه زینت آنان باشیم.
یکی از نشانه های زینت امامان بودن این است که زود بر آشفته نشویم و ضمن داشتن غیرت دینی، با نرمی و استدلال و برهان با بقیه سخن بگوییم.
بعد اینکه من منظور شریفتان را از کپی کردن نفهمیدم؟
اگر کاری از دستم بر می آید فرمایید انجام دهم.
در پناه برادر حضرت ام هانی….یعنی همان امام علی مهربان و دوست داشتنی خودمان.

تر دامن نوشته:

هانی جان دلبندم
تو این دختره ی انشا نویس و س م فشل رو نمیشناسی . تازه من مودب دارم حرف میزنم . زبون خوش و نرم به اینا نیومده . اون جایی که ارجا دادی اون مطالب رو تو گنجور کپی کن سند و حدیثا رو می گم . مرسی

روفیا نوشته:

هانی جان
درود
نخست اینکه اگر منظور من از ابرفرض آن بود که شما گفتید حق با شما بود،
ولی ابرفرض برای من یک موجود فرضی دوست داشتنی است که هنگام تعجب بسیار بدو پناه می برم!
پرسش دوم شما یکی از بهترین پرسش هایی است که یک انسان می تواند در طول زندگی اش بپرسد؟
مرحبا!
اگر از من بپرسید بدون شک همه دانستنی ها از ارزشی نسبی برخوردارند.
ولی فراموش مکنید ما زندانی قفسی هستیم که طولش مکان و عرضش زمان است.
این پرسش جواهر گونه شما انسان اندیشمند به اینجا ما را رهنمون می شود که پس ما در این محدوده تعیین شده بی تردید باید برای انتخاب دانستنی ها اولویت بندی قایل شویم.
حال این اولویت چیست؟
هر چیز که از شما انسان بهتری بسازد.
حال خود قضاوت کنید دوست من،
آیا شما برای بهتر شدن گزینه های بهتری از خواندن آن متن غریب ندارید؟

تر دامن نوشته:

این باز شروع کرد به انشا نویسی . خوشم میاد سریع صورت مسله رو هم پاک میکنه . اگه ساکت باشی و انشا ننویسی و با مزه بازی در نیاری اتفاقی میفته؟؟
این قد نادونه که نمیفهمه اون متن ها موجب سرایش این شعرها شده و این شعرا و کلا ادبیات از همونا سرچشمه گرفته . ادای ادمای متفکرو هم در نیار چیزی گیرت نمیاد

س ، م نوشته:

هانی جان
نظر من بر با ارزش بودن یا نبودن نیست
آنچه که خواستم با شما در میان بگزارم این بود که بیش از هزار سال ما شیعیان با سنیان بر سر همین مسائل جنگیدیم و هر کدام رگ گردنمان به حجت قوی بوده ، و هنوز هم همان آش است و همان کاسه ، تنها درین میانه چه دودمان ها که بر باد نرفته ، و چه زیانها به منابع انسانی و معنوی ما نزده ،
همه نیز حق را به خود می دهند ، به همین خاطر جنگ هفتاد و دو ملت را داریم
عزیز من ، آنکه میتواند نثری را مؤدبانه بنویسد مطمئناً معنای صدیق و امیرالمؤمنین و فاروق را نیز میداند
آنچه که در ذهن شما میگذرد ، البته که شایسته ی بی احترامی نیست اگر چه با عقیده ی من مخالف باشد
از شما سؤالی کردم که : ما با طرح این مسائل در محیط عام به کجا می رسیم؟
آیا در طی قرون به جایی رسیده ایم ؟
تا آنجا که برای شما ارزش است بسیار عالی ست ، ولی اگر خواستید با تبلیغ برای دیگرانش ارزش کنید ، دیگرانی خواهند آمد تا تبلیغات شما را خنثی کنند و ادله ی خود را بر کرسی بنشانند ، و این همان است که قرن ها ادامه داشته و به نتیجه نرسیده ، که آزموده را ، آزمودن خطاست
و اما در مورد ابرفرض بگویم که گاهی من نیز این کلمه را به کار می برم ، ولی نه در همه ی موارد : این کلمه در میان لااقل تهرانی ها که من بیشتر آشنا هستم مرسوم است : در مواقعی که نام مقدس جوانمردی از مردان عالم به لقب ابوالفضل را نباید در هر زمینه ای به زبان آورد ، مگر در موارد خاص که عاری از بی ادبی ، طنز و یا آلوده به جیفه ی دنیا باشد به جای یا حضرت عباس ،یا ، یا ابوالفضل ، میگویند : یا ابرفرض
مثلاً : کسی مقداربسیار زیادی پول را یکجا میبیند ، به جای گفتن ، یاعلی، و یا: یاابوالفضل میگوید: یا ابر فرض که بی احترامی نکرده باشد
ممنون که می خوانی و
ممنون که مرا دوست خطاب کردی

س ، م نوشته:

هانی جان
جوابی برای شما نوشتم تا بی احترامی نباشد ولی گویا باید باز بینی شود ، چون این جمله در پای حاشیه آمد :
با تشکر، نظر شما به زودی پس از بازبینی برای همه قابل مشاهده خواهد بود.
با حترام

س ، م نوشته:

هانی گرامی
درود بر شما
نظر من بر با ارزش بودن یا نبودن نیست
آنچه که خواستم با شما در میان بگزارم این بود که بیش از هزار سال ما شیعیان با سنیان بر سر همین مسائل جنگیدیم و هر کدام رگ گردنمان به حجت قوی بوده ، و هنوز هم همان آش است و همان کاسه ، تنها درین میانه چه دودمان ها که بر باد نرفته ، و چه زیانها به منابع انسانی و معنوی ما نزده ،
همه نیز حق را به خود می دهند ، به همین خاطر جنگ هفتاد و دو ملت را داریم
با احترام

ناشناس نوشته:

دوستان عزیزی که خود را عاشق امامان حقیقت میدانند، بهتر است که ادب را فراموش نکنند.

هانی جان: دوست گرامی شما با اینطور بحثها حقیقت را آشکار نمیکنید. هانی عزیزیقین بدانید که همانطور که خداوند هادی است، گمراه هم میکند. اگر خداوند می خواست همه انسانها را هدایت کند٬ حتماً هدایت میشدند.
میفرماید:
خَتَمَ اللَّهُ عَلَى قُلُوبِهِمْ وَعَلَى سَمْعِهِمْ وَعَلَى أَبْصَارِهِمْ غِشَاوَةٌ وَلَهُمْ عَذَابٌ عَظِیمٌ
ببیند خداوند به پیامبر خود چه میفرماید:
بسم اللّه الرّحمن الرّحیم
: قل یا أیّها الکافرون
لا أعبد ما تعبدون
ولا أنتم عابدون ما أعبد
ولا أنا عابد ما عبدتم
ولا أنتم عابدون ما أعبد
لکم دینکم ولی دین

هانی نوشته:

وای تر دامن
تو رو خدا این طور ننویس.
فشل چیه. همون انشا نویس رو نباید می نوشتید دوست من. چه برسه این کلمه رو. خوب نیست به خدا.

هانی نوشته:

نمیشه اونها رو اینجا کپی کنم. چون هم زیاده هم مردم می تونن برن همون جا بخونن.
ارجا هم صحیحش اینه: ارجاع
با ارادت

هانی نوشته:

روفیا جونم
دوش ز درد دل مها تا به سحر نخفته ام…
من اون شب که نظر شما رو خوندم تا دو سه ساعت خواب نرفتم. یه مقدار-کم نه- گریه هم کردم.
روز بعدش هم حالم خوش نبود و شب هم غذا رو خوب درست نکردم.
اما الان خوشحالم که منظور شما یه چیز دیگه غیر از حضرت عباس بوده. ابوالفضل عباس یه آقای خیلی محترمیه که ماها دوسش داریم.
توی کربلا رفت برای بچه های امام حسین آب بیاره چند تا ادم کافر اومدن و به طرز خیلی فجیعی که اشک ادم رو جاری می کنه ایشون رو شهید کردن. شاه شمشاد قدا را زمین زدن و دستاش رو قطع کردن. تیر به بدن مطهر حضرت زدن…
حضرت عباس خیلی آقاس. خیلی.
من دوس ندارم به کسی که خیلی خیلی برام عزیزه اسمای ناجور-اگر چه غیر محترمانه نباشه- نسبت داده بشه.
البته ابرفرض شما یه چیز دیگه اش ولی کاش می تونستم ازتون خواهش کنم یه اسم دیگه برای اون پناهگاه محترمتون انتخاب کنید.
ممنونم از شما به خاطر اون قسمت دونستنی ها مطلق و نسبی. خوب نوشتید البته ارزش انسان به دوسنتن چیزاییه که هم این دنیا و هم توی اون دنیا به دردش بخوره و این جور چیزها ارزششون مطلقه…. نسبیتی که من گفتم با حرف شما یه ذره فرق داشت عزیزم.
از اینکه فهمیدم دختر هستید خوشحال شدم. دخترا باید بیشتر توی گنجور بنویسن.

هانی نوشته:

تر دامن پسر هستی؟
حسودی ات میشه روفیا بامزه اس؟دخترا همه شون بامزه ان.
این جمله تون رو فراموش نمی کنم. عالی بود:
“”"اون متن ها موجب سرایش این شعرها شده و این شعرا و کلا ادبیات از همونا سرچشمه گرفته”"”
س م عزیز
متشکرم از نظر شما
منظور من فقط معنای لغوی اون واژه ها نبود. خواستم بگم دونستنی های مرتبط با مقام امامای معصوم ما که بهترین انسان های تاریخ بشریت هستن، باعث میشه آدم کم کم معرفتش بالا برده و دیدش نسبت به هستی عوض بشه.
مثلا امیر المومنین، امیر اینجا به معنای امر کننده نیست… وقتی من این رو دوسنتیم می رم مرحله بعد و همین طور معرفتم نسبت به امام علی عزیز زیاد میشه.
می فرمایید که این بحث ها باعث کشت وکشتار و از بین رفتن نیروی انسانی میشه؟
اصل بحث توحید و شرک هم همینه. به ظنر شما دوست محترم، باید کلا انسان های موحد برن توی غار زندگی کنن که به مشکرین بر نخوره؟
من منظورم سوئ استفاده از این مسائل نبود. خواستم بگم اینا ارزش دونستن داره و باید نذاشت سوئ استفاده بشه. اگه ندونیم بعد مثل این آقای شمس الحق، برداشت اشتباهی داریم و همین طور میره تا نفخ صور!
از توضیحات شما در مورد اون استعمال خاص که روفیا جون به کار برد ممنونم. اما منظور روفیا یه چیز دیگه بود. و کاش ما هر چند به شوخی، این طور نگیم.
آخه حضرت ابوالفضل بی نهایت آقاس.
س م جون ماها همه از نسل یه آقا و خانم هستیم و رگ و ریشع مون به هم بر می گرده…. نباید با هم دشمن باشیم مگه جایی که خدا اجازه داده ما دشمنی کنیم.
باارادت

هانی نوشته:

آقا یا خانم ناشناس
من متوجه منظورتون نشدم.
خدا هادی و هدایتگر هست. البته گمراه کننده هم هست ولی این دو تا صفت خدا،(هادی-مضل) با هم فرق داره. شبای جمعه دعای کمیل خوندی دوست من؟
اونجا حضرت علی یا حضرت خضر گفتن که رحمت خدا به غضبش سبقت گرفته…
یعنی خدا توی هدایتگری مستقل عمل می کنه ولی از بس مهربونه توی گمراه کردن مستقل عمل نمی کنه و تا کسی خودش نخواد گمره بشه خدا گمراهش نمی کنه.
کمی مطالعاتت رو بیشتر کن دوست عزیز
این مسئله برات حل میشه.
در ضمن خیلی از همین گمراه ها هم ته خط به ما هدیات شده ها!!! ملحق میشن. توی سنگرها بی خدایی رو پیدا نمی کنی دوست محترم.
There are no atheists in foxholes
با ارادت

ناشناس نوشته:

هانی خانم: عقل ناقص من میگه: اگر خداوند می خواست همه انسانها را هدایت کند٬ حتماً هدایت میشدند.
البته اگر مثل شما خانمها دعای کمیل را میخواندم شاید میفهمیدم که خواست خداوند این است که هدایت کند و چون خواست بندگان به خواست خداوند میچربه لاجرم گمراه میشوند.
“در ضمن خیلی از همین گمراه ها هم ته خط به ما هدیات شده ها”
منظورتون کی هست: من مثل شما هدایت نشدم، چون مطالعاتم مثل شما کامل نیست…
وقتی به خدا رسیدید شفاعت ما مردان گمراه بی مطالعه راهم بفرمایید. یا علی.

برره ای نوشته:

حالا ای چیزی که از خودت در وکردی ینی چی؟!
There are no atheists in foxholes

ناشناس نوشته:

ببرره ای جانم
تو که فرانس ات خیلی خوبه
یعنی ، روباه وقتی میخواد بره تو سوراخش میگه الهی به امید تو

س ، م نوشته:

وای که چقدر خندیدم ازین ترجمه ی تو
افرین
تو ازین ناشناس ها کدام یک هستی ؟
یک حرفی به ناشناس اضافه کن

ناشناس نوشته:

There are no atheists in foxholes
یعنی همه انسانها وقتی گرفتار میشوند(مثلا در جنگ؛ یا در کشتی در دریای طوفانی) به خدا توکل میکنند (البته این تفسیرش است). انسانهایی که تا اوج بدبختی میروند و نجات می یابند میگویند: امروز خدا را دیدم!

روفیا نوشته:

هانی جان
متاسفم که برای چند ساعت خاطر شریفتان آزرده شد!
و خوشحالم که آن آزردگی با توضیح حقیر جایش را به خرسندی داد.
خوشحالم که خوشحالید.
مذهبتان هر چه میخواهد باشد…

هانی نوشته:

روفیا جون
الهی من همیشه لبخند شما رو ببینم عزیزم

ناشناسی که نوشتید: “چون خواست بندگان به خواست خداوند میچربه لاجرم گمراه میشوند.”
اشتباه نوشته اید دوست من
اینکه خداوند اراده ی خودش رو توی بحث گمراهی انسان ها بعد از اراده ی همون انسان ها به گمراه شدن قرار داده نشونه ی مهربونی خدا و اینکه سرخود مردم رو منحرف نمی کنه هست. یعنی خدا آزادی و اختیار داده.
نوشتید که هدایت شده نیستید شما.
اگه اینو واقعا نوشتید که خدا رحم کنه. چون بدترین چیز این دنیا اینه که آدم با این همه نشونه های الهی، چراغ هدایت رو گم کنه. کسی هم که واقعا خواهان هدایت باشه بهش می رسه. خدا میگه: من جاهدوا فینا لنهدینهم. خدا شوخی هم نمی کنه. اگه من تلاش نکردم و انتظار هدایت داشتم یه مقدار توهم زده محسوب می شم.
اگه هم نظرتون رو به شوخی نوشتید که دیگه بحثی نیست و شادکام باشید.
آقای برره سعی کنید مسخره بازی در نیارید. ممنون

هانی نوشته:

روفیا جون
الهی من همیشه لبخند شما رو ببینم عزیزم

ناشناسی که نوشتید: “چون خواست بندگان به خواست خداوند میچربه لاجرم گمراه میشوند.”
اشتباه نوشته اید دوست من
اینکه خداوند اراده ی خودش رو توی بحث گمراهی انسان ها بعد از اراده ی همون انسان ها به گمراه شدن قرار داده نشونه ی مهربونی خدا و اینکه سرخود مردم رو منحرف نمی کنه هست. یعنی خدا آزادی و اختیار داده.
نوشتید که هدایت شده نیستید شما.
اگه اینو واقعا نوشتید که خدا رحم کنه. چون بدترین چیز این دنیا اینه که آدم با این همه نشونه های الهی، چراغ هدایت رو گم کنه. کسی هم که واقعا خواهان هدایت باشه بهش می رسه. خدا میگه: من جاهدوا فینا لنهدینهم. خدا شوخی هم نمی کنه. اگه من تلاش نکردم و انتظار هدایت داشتم یه مقدار توهم زده محسوب می شم.
اگه هم نظرتون رو به شوخی نوشتید که دیگه بحثی نیست و شادکام باشید.
آقای برره سعی کنید مسخ.ره بازی در نیارید. ممنون

همیشه بیدار نوشته:

هانی خانم ببخشید جسارت بنده را ولی شما خودتان را هدایت شده میدانید؟

هانی نوشته:

جسارتی را مشاهده نمی کنم همیشه بیدار جان
پرسش جسارت نیست.
اگر در دنیا یک چیز وجود داشته باشد که تعارف درباره اش ناگوار باشد سوال از راهیابی و هدایت است.
این سخنی را که می خواهم بگویم نه به معنای این است که من کار شاقی انجام داده ام و نه بر خدا منتی دارم.
من یک ادم معمولی هستم که مشغول درس خواندنم و از نگاه خودم در بین دو گروه اصلی جهانیان که خداپرست یا خداناباور هستند خداپرستان بر حق هستند.
هدایت یک مرتبه ندارد و دارای خالصی و ناخالصی است.
خداپرستان در مجموع نسبت به منکران وجود خدا، هدایت شده هستند هر چند در میان اینها هم بحث هدایت، یکسان نیست.
از میان خداپرستان هم کسانی که خدا را یکتا و یگانه می دانند نسبت به کسانی که برای خدا شریک قائل شده اند-یعنی یهودی ها و مسیحی ها و زرتشتی ها- هدایت شده تر هستند.
یعنی مسلمان ها.
از بین مسلمان ها هم کسانی که مذهبشان زنده است و رها و یله نیست و اتصال مذهبشان با خدا قطع نشده یعنی شیعیان دوازده امامی هدایت شده هستند تا دیگر مذاهب.
اگر هم کسی به سخنان پیغمبر اعظم نگاه کند می بیند که ایشان هم با روشنی تمام، از گمراهی غیر شیعیان سخن گفته است. شبهه زیاد است ولی کمی تلاش راه روشن را نشان می دهد. کسی هم شروع به فلسفه بافتن کند یا تنبل است و اهل مطالعه نیست یا از اول در گمراهی اش تعصب داشته و خواهنده ی واقعی حقیقت نبوده است.
چکیده ی سخن اینکه وقتی من بر اساس مطالعات خودم که سعی داشته ام بدون تعصب و به دور از تعصبات برخاسته از محیطی که در آن بزرگ شده ام باشد، به این مطلب رسیده ام، طبیعی است که خودم را هدایت شده بدانم. هدایت شده ای که خود را چیزی نمی داند و تمام برداشت های کنونی اش را نعمتی از سوی خدا می داند.
شما اگر در قرآن یک مطالعه ی سریع و نسبتا با توجه داشته باشید می بینید که پیغمبران خدا و خود خدا مسئله ی هدایت و گمراهی را بسیار پر رنگ گرفته اند و گفتن اینکه راه هدایت کدام و راه های گمراهی کدام است، هراسی ندارد.
با ارادت و تشکر از اینکه راحت چیزی را که در ذهنتان آمده بود پرسیدید.

همیشه بیدار نوشته:

دوست عزیز و نادیده من شاید شما بر من خرده بگیرید ولی داعش هم خود را هدایت شده میداند و همینطور چنگیز و تیمور و آدلف هیتلر فکر میکردند که هدایت شده هستند. من قصد بی احترامی به شما و به امامان حق و حقیقت ندارم، ولی اینکه انسان خود را هدایت شده بداند وفکر یکند که میداند، در حالی که نمیداند، به کبر می انجامد، که مختص ذات حضرت حق است.
ابو سینا میفرماید:
تا بدانجا رسید دانش من
که بدانم همی که نادانم
اینکه انسان خود را هدایت شده بداند در واقع در انتقاد را به روی خود میبندد.
ببخشید از زیاده گویی!

ایمان نوشته:

آهنگ ای یار غلط کردی از علیرضا عصار رو گوش کنید واقعا حق مطلب رو ادا کرده خیلی قشنگ اجرا شده.

عبوری نوشته:

سوره مبارکه انسان/آیه شریفه ۳
إِنَّا هَدَیْنَاهُ السَّبِیلَ إِمَّا شَاکِرًا وَإِمَّا کَفُورًا
ما راه را به انسان نشان دادیم، تا خود انتخاب کند، خواه مسیر الهی و شکرگذاری را در پیش گیرد و خواه مسیر کفر را برگزیند.

عبوری نوشته:

ضمن تشکر از خدمات گنجور و مدیران و دست اندرکان محرتم آن
یک پیشنهاد:
چه خوب بود صفحات گنجور مثل صفحات اغلب سایت های خبری امکان تعیین میزان بازید کننده را داشت.
و اینکه هر نظر هم مثبت و منفی داشت تا آدم اگر دلش نخواست نظر بنویسد دست کم بیاید و نسبت به نظرات بقیه، عکس العملی نشان دهد.

حمید نوشته:

مصرع دوم بیت آخر:
بازار مرا دیده ، “با زار” دگر رفتی
صحیح است.

علیرضا نوشته:

حضرت مولانا رو مشاهده میشود که همه به اشتباه فهمیده اند. مولانا منظوری ندارد. منظورش همان است که نوشته است. الانسان الکامل، و عطار در پس و پیش، شاید سندی بر این مدعاست. انسانی هست که مظهر خداست. شاهد چو خوابید شاهد دیگر برخواست. آن انسان مظهر عشق است و مولانا با سالیان سال جستجو نهایتا حقیقت امر را دریافت. جال اشعار مولانا را با دقت به این موضوع بخوانیم. همینطور اشعار سعدی و حافظ و سایر عرفای شاعر و ناظم

کانال رسمی گنجور در تلگرام