گنجور

غزل شمارهٔ ۲۴۱۰

 
مولوی
مولوی » دیوان شمس » غزلیات
 

مقام خلوت و یار و سماع و تو خفته

که شرم بادت از آن زلف‌های آشفته

از این سپس منم و شب روی و حلقه یار

شب دراز و تب و رازهای ناگفته

برون پرده درند آن بتان و سوزانند

که لطف‌های بتان در شب است بنهفته

به خواب کن همه را طاق شو از این جفتان

به سوی طاق و رواقش مرو به شب جفته

بدانک خلوت شب بر مثال دریایی است

به قعر بحر بود درهای ناسفته

رخ چو کعبه نما شاه شمس تبریزی

که باشدت عوض حج‌های پذرفته

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام