گنجور

غزل شمارهٔ ۲۱۲۸

 
مولوی
مولوی » دیوان شمس » غزلیات
 

ابشر ثم ابشر یا مؤتمن

اقترب الوصل و افنی المحن

فاجتمعوا نقضی ما فاتنا

من سکر یلقب‌ام الفتن

قد قدم الساقی نعم السقا

قد قرب المنزل نعم الوطن

کار تو این است که دل پروری

پرورش آمد همه کار چمن

خلدک الله لنا ساقیا

انت لنا البر ولی المنن

نحن عطاش سندی فاسقنا

من سکر یقطع راس الحزن

ینشئنا صفوته نشأه

طیبه السر ملیح العلن

ترک کن این گفت و همی‌باش جفت

و اغتنم الفرض و خل السنن

فاغتنم السکر و زمزم لنا

تن تنتن تن تنتن تن تنن

قد ظهر الصبح و خل الحرس

قد وضع الحرب فخل المحن

طیبنا الراح و نعم المطیب

و اختلط الشهد لنا باللبن

نطمع فی الزاید فازدد لنا

فاسق و اسرف سرفا مشبعا

سن لنا سنتک المرتضی

رن لنا رنه ظبی الاغن

نخ هنا جمله بعراننا

لیس علی الارض کهذا العطن

من هو لا یغبط هذ السقا

من هو لا یعبد هذ الوثن

ما لرسالات هوی منتهی

فاقنع بالاوجز یا ممتحن

قد سکر القوم و نام الندیم

نشرب بالوحده نحن اذن

مفتعلن مفتعلن مفتعل

فعلللن فعلللن فعللن

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفتعلن مفتعلن فاعلن (سریع مطوی مکشوف) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام