گنجور

غزل شمارهٔ ۱۸۸۸

 
مولوی
مولوی » دیوان شمس » غزلیات
 

بیا بوسه به چند است از آن لعل مثمن

اگر بوسه به جانی است فریضه است خریدن

چو آن بوسه پاک است نه اندرخور خاک است

شوم جان مجرد برون آیم از این تن

مرا بحر صفا گفت که کامی نرسد مفت

گر آن گوهر با توست صدف را هله بشکن

پی بوسه گل را که فر بخشد مل را

جهانی است زبان‌ها برون کرده چو سوسن

غلط گر همه شاهید چو مریخ و چو ماهید

هلا بوسه مخواهید از آن دلبر توسن

درآ ای مه آفاق که روزن بگشادم

شبی بر رخ من تاب لبی بر لب من زن

در گفت فروبند و گشا روزن دل را

ز مه بوسه نیابید مگر از ره روزن

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعیل فعولن مفاعیل فعولن | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام