گنجور

غزل شمارهٔ ۱۸۱۸

 
مولوی
مولوی » دیوان شمس » غزلیات
 

قصد جفاها نکنی ور بکنی با دل من

وا دل من وا دل من وا دل من وا دل من

قصد کنی بر تن من شاد شود دشمن من

وانگه از این خسته شود یا دل تو یا دل من

واله و مجنون دل من خانه پرخون دل من

بهر تماشا چه شود رنجه شوی تا دل من

خورده شکرها دل من بسته کمرها دل من

وقت سحرها دل من رفته به هر جا دل من

مرده و زنده دل من گریه و خنده دل من

خواجه و بنده دل من از تو چو دریا دل من

ای شده استاد امین جز که در آتش منشین

گر چه چنین است و چنین هیچ میاسا دل من

سوی صلاح دل و دین آمده جبریل امین

در طلب نعمت جان بهر تقاضا دل من

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفتعلن مفتعلن مفتعلن مفتعلن (رجز مثمن مطوی) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

محسن چاوشی » امیر بی گزند » دل من

برای معرفی آهنگهای دیگری که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۶ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

Alkha_rumi نوشته:

چه زیبا محسن چاووشی قطعاتی از این شعر رو خونده! !!

مبین نوشته:

واقعا شمس که بود؟؟ که مولوی چنان جوشید

روفیا نوشته:

شمس برای مولانا یک آینه بود،
مولانا روح زیبایی داشت و نیاز به یک آینه داشت تا زیبایی های او را تمام قد نشان دهد :
خوابها می‌دید جانم در شباب
که سلامم کرد قرص آفتاب
گفتم این دیوانگی بود و محال
کی عروس نو گزیند پیر زال
چون ترا دیدم محالم حال شد
جان من مستغرق اجلال شد
چون ترا دیدم بدیدم خویش را
آفرین آن آینهٔ خوش کیش را

متصل نوشته:

از تو چو دریا دل من یعنی چی؟؟؟؟ متوجه نشدم…. در بعضی نسخه ها هم “عهد و چو دریا دل من” نوشته شده که پیچیده تر هم هست!!

مهناز ، س نوشته:

متصل گرامی ،
یعنی
تو مرا دریا دل کرده ای
شعر است و غلو و اغراق و پرواز خیال
آسان گیر بر خود کارها.
مانا باشی

متصل نوشته:

سپاس مهناز!

کانال رسمی گنجور در تلگرام