گنجور

غزل شمارهٔ ۱۵۴۰

 
مولوی
مولوی » دیوان شمس » غزلیات
 

بیا با هم سخن از جان بگوییم

ز گوش و چشم‌ها پنهان بگوییم

چو گلشن بی‌لب و دندان بخندیم

چو فکرت بی‌لب و دندان بگوییم

به سان عقل اول سر عالم

دهان بربسته تا پایان بگوییم

سخندانان چو مشرف بر دهانند

برون از خرگه ایشان بگوییم

کسی با خود سخن پیدا نگوید

اگر جمله یکیم آن سان بگوییم

تو با دست تو چون گویی که برگیر

چو همدستیم از آن دستان بگوییم

بداند دست و پا از جنبش دل

دهان ساکن دل جنبان بگوییم

بداند ذره ذره امر تقدیر

اگر خواهی مثال آن بگوییم

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام