گنجور

غزل شمارهٔ ۱۴۴۵

 
مولوی
مولوی » دیوان شمس » غزلیات
 

من دلق گرو کردم عریان خراباتم

خوردم همه رخت خود مهمان خراباتم

ای مطرب زیبارو دستی بزن و برگو

تو آن مناجاتی من آن خراباتم

خواهی که مرا بینی ای بسته نقش تن

جان را نتوان دیدن من جان خراباتم

نی مرد شکم خوارم نی درد شکم دارم

زین مایده بیزارم بر خوان خراباتم

من همدم سلطانم حقا که سلیمانم

کلی همه ایمانم ایمان خراباتم

با عشق در این پستی کردم طرب و مستی

گفتم چه کسی گفتا سلطان خراباتم

هر جا که همی‌باشم همکاسه اوباشم

هر گوشه که می گردم گردان خراباتم

گویی بنما معنی برهان چنین دعوی

روشنتر از این برهان برهان خراباتم

گر رفت زر و سیمم با سینه سیمینم

ور بی‌سر و سامانم سامان خراباتم

ای ساقی جان جانی شمع دل ویرانی

ویران دلم را بین ویران خراباتم

گویی که تو را شیطان افکند در این ویران

خوبی ملک دارد شیطان خراباتم

هر گه که خمش باشم من خم خراباتم

هر گه که سخن گویم دربان خراباتم

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعیلن مفعول مفاعیلن (هزج مثمن اخرب) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

داود آزاد » لیلی نامه » آنِ خرابات

برای معرفی آهنگهای دیگری که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام