گنجور

غزل شمارهٔ ۱۳۸۵

 
مولوی
مولوی » دیوان شمس » غزلیات
 

بس جهد می کردم که من آیینه نیکی شوم

تو حکم می کردی که من خمخانه سیکی شوم

خمخانه خاصان شدم دریای غواصان شدم

خورشید بی‌نقصان شدم تا طب تشکیکی شوم

نقش ملایک ساختی بر آب و گل افراختی

دورم بدان انداختی کاکسیر نزدیکی شوم

هاروتیی افروختی پس جادویش آموختی

ز آنم چنین می سوختی تا شمع تاریکی شوم

ترکی همه ترکی کند تاجیک تاجیکی کند

من ساعتی ترکی شوم یک لحظه تاجیکی شوم

گه تاج سلطانان شوم گه مکر شیطانان شوم

گه عقل چالاکی شوم گه طفل چالیکی شوم

خون روی را ریختم با یوسفی آمیختم

در روی او سرخی شوم در موش باریکی شوم

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

نادر.. نوشته:

دورم بدان انداختی،
کاکسیر نزدیکی شوم..

کانال رسمی گنجور در تلگرام